شیرین ترین خاطرۀ زندگی

شیرین ترین خاطرۀ زندگی

روزهای بهمن 57 روزهای عجیبی بود. هر لحظه اش ظرف حوادثی بزرگ بود. در خیابان های شهرها، آتش و دود و خون به هم آمیخته بود و صدای خشم انقلابی مردم از یک سو و بوی باروت و صفیر گلوله ها از سوی دیگر درهم پیچیده بود. هر ساعت بر خیل شهدا افزوده می شد و لحظه ها با بیم و امید سپری می شد. شهر ها ویران، ادارات و کارخانجات تعطیل و بازارها بسته بود.

زمزمۀ بازگشت امام از یکسو امید رهایی را در دلها زنده کرده بود، اما از سوی دیگر برای امنیت و سلامتی امام دل ها نگران و لرزان بود. بختیار تهدید کرده بود. ارتش دندان نشان داده بود. مردم در خیابان ها فریاد می زدند: وای به حال بختیار اگر امام فردا نیاد. دوازدۀ بهمن فرا رسید. نفس ها در سینه های پر دلهره و مضطرب حبس شده بود. همۀ امید و آرمان و تمام هستی ملت در هوا بود. آیا هواپیمای امام به سلامت بر زمین خواهد نشست؟ جز امید و دعا کاری از کسی ساخته نبود. بالأخره خورشید از غرب طلوع کرد. بوی گل و سوسن و یاسمن آمد رهبر محبوب من از سفر آمد

با ورود امام امیدها به پیروزی صدچندان شد و انقلاب جان تازه ای گرفت و مبارزات مردم وارد مرحلۀ تازه ای شد، اما آینده همچنان مبهم و غیر قابل پیش بینی بود. بختیار عربده می کشید و تهدید به کودتا و قتل عام مردم جدی بود. جنگ و گریز در خیابان ها شدیدتر می شد و درگیری با نظامیان در گوشه و کنار ادامه داشت. فریاد الله اکبر از پشت بام ها می پیچید. از شهر های مختلف اخبار حماسه و کشتار و ویرانی به گوش می رسید. همه احساس می کردند که کشور آبستن حادثه ای سترگ است. اما آن حادثه چیست و آن نبأعظیم کدام است، کسی نمی دانست. آیا با دخالت آمریکا و کودتایی خونین و قتل عام مردم و رهبران انقلاب، کار انقلاب به پایان خواهد رسید؛ یا با پیوستن ارتش به ملت و فرار سران رژیم، انقلاب پیروز خواهد شد. در پشت صحنه از یک سو مستشاران آمریکایی در کنار سران رژیم و ژنرال های ارتش شاهنشاهی در حال چاره اندیشی و برنامه ریزی بودند، و از سویی دیگر پیشوایی روحانی و معنوی همراه با جمعی از یارانش با پشتوانۀ امداد الهی در حال تدبیر انقلاب بود. در میدان مبارزه نیز جنگ و گریز لحظه به لحظه شدت می گرفت. اوج درگیری ها در تهران بود و همه منتظر لحظۀ سرنوشت ساز بودند. بیشتر توجهات به سمت رادیو و تلویزیون بود. در این گیر و دار آتش و دود و باروت و بیم امید بود که در 22 بهمن صدایی در فضای ایران پیچید که دوری جدید از تاریخ ایران را آغاز کرد: «اینجا تهران است. صدای راستین ملت ایران. صدای انقلاب. امروز به همت مردانه ملت، آخرین دژهای استبداد فروریخت.» و ساعتی بعد: «بسم الله الرحمن الرحیم. این صدای انقلاب اسلامی ایران است.» و سپس پخش سرودهای انقلابی

شما همچنین ممکن است مانند بیشتر از نویسنده

یک پاسخ بفرست