راه های ارتباط

        

     09120590016

 این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

http://t.me/dr_Fanaei  کانال تلگرام


اخلاق در قهقرا

فنایی اشکوری در گفت وگو با شبستان:

 عرضه شعائر بدون اخلاق تصویر دین را مخدوش و مسیر عرفان را مسدود می کند.

خبرگزاری شبستان: اگر در جامعه ای بدون اینکه اخلاق جایگاهی داشته باشد، شعائر پررنگ شود، نه تنها تصویر درستی از دین ارایه نمی شود بلکه برعکس تصویر نادرستی عرضه می کند. کسی که هنوز به اصول اولیه اخلاق ملتزم نیست ،چگونه سراغ معنویت و عرفان می رود.

دراین زمینه با دکتر محمد فنایی اشکوری، استاد فلسفۀ تطبیقی به گفت وگو نشسته ایم که در ادامه آن را می خوانید:

پرسش درباره آفرینش

خدا چرا مرا آفرید و مکلف کرد؟ چرا با من مشورت نکرد؟ من شاید دوست نداشتم آفریده شوم و مکلف باشم که این همه عواقب در پی داشته باشد؟ خدا بدون اختیارم مرا به این دنیا آورد. آیا این کار درست است؟

پاسخ

مسئلۀ آفرینش بسیار پیچیده و از مسائل اسرار آمیز است و هر انسانی که دربارۀ آن می اندیشد ممکن است به پرسش هایی برخورد که پاسخشان دشوار باشد. اما در هر حال می توانیم درباره اش بیندیشیم. حال درباره پرسشهای شما خوب است قدری تأمل کنیم. آیا نظر شما این است که مناسب بود خداوند قبل از خلقت شما با شما مشورت کند و سپس شما را بیافریند؟ آیا دربارۀ معنا و لوازم این پرسش فکر کرده اید؟ معنای این سخن چیست؟ آیا قبل از آفرینش شما ممکن بود خدا با شما مشورت کند؟ مگر قبل از آفرینش شما بودید که با شما مشورت کند؟ اگر باشید که نیازی به آفرینش ندارید. شما تشریف نداشتید تا خدا با شما مشورت کند. با معدوم که نمی شود مشورت کرد. پس برای اینکه مشورت کند باید ابتدا شما را بیافریند. و وقتی شما را آفرید، شما آفریده شده اید و دیگر معنا ندارد با شما درباره آفریدن شما مشورت کند. 

فرض دیگری که ممکن است این است که الان که وجود دارید درباره بقا و ادامه حیات شما با شما مشورت کند تا  اگر راضی به ادامه آن نیستید شما را نابودکند؟ آیا این صورت را حاضرید؟ آیا حاضرید خدا بدون فوت وقت شما را نابود کند؟ قطعا راضی نیستی. اگر راضی هستی چرا این قدر مواظب خودت هستی و برای بیشتر ماندنت تلاش می کنی و حرص می خوری؟  پس این فرض هم معقول نیست. 

فرض دیگر این است که در دنیا باشی و از نعمت های خدا بخوری و لذت ببری، اما هیچ تکلیفی نداشته باشی؟ لابد از این ناراضی هستی که چرا تکلیف داری و این قدر امر و نهی متوجهت است. آیا اگر تکلیف نداشتی خوب بود؟ در آن فرض آیا آدم خواهی بود؟ اگر این صورت را ترجیح دهی معنایش این است که دوست نداری آدم باشی، بلکه ترجیح می دهی کاش حیوان بودی؟ پس یعنی آرزویت این است که چرا مانند فلان حیوان نیستی؟ آیا این خواست و آرزوی معقولی است؟ ممکن است بگویی خیر، می خواستم انسان باشم، اما تکلیف نداشته باشم؟ اما این سخن تناقض است  و معنا ندارد. آدم بودن بدون تکلیف نیست. تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی. انسان موجودی است که در قبال دیگران مسئولیت دارد. اگر فقط دنبال لذت هایش باشد و مسئولیتی احساس نکند و بد و خوب برایش فرق نکند، در آن صورت او انسان نیست.   

به علاوه خدای مهربان ما را به خاطر انجام وظایفمان پاداش هم می دهد. انجام این وظایف برای رسیدن به  کمال وجودی خودمان است. آیا این بد است؟  

حال اگر خدا تو را نمی آفرید و به فرض محال  اگر اهل بهشت را می دیدی که به انواع نعمت ها متنعم اند، آیا در آن صورت به خدا اعتراض نمی کردی و نمی گفتی که خدایا چرا مرا نیافریدی که خوبی کنم و به این نعمت ها و کمالات برسم؟ قطعا اعتراض می کردی و حسرت می خوردی. پس بهترین کار این است که دست از اعتراض های بی جا و آرزوی محال برداری و ببینی حالا که آفریده شده ای و از این همه نعمت برخورداری و این همه زمینه برای رشد و سعادتت فراهم است، بهترین کار و شیوه زندگی چیست؟ حیوانی زندگی کردن یا انسانی زندگی کردن؟

ممکن است بگویی همه مردم که به بهشت نمی روند؛ بسیاری به جهنم می روند. اگر قراره من به جهنم بروم چرا مرا آفرید؟ پاسخ این است که چه کسی گفته که قرار است شما به جهنم بروی؟ چنین قراری نیست. بلکه قرار است به بهشت بروی. جهنم را انسان ها با انتخاب غلط خود ایجاد می کنند. مثل این است که بگویی اگر قرار است من از پشت بام ساختمان بیست طبقه سقوط کنم، چرا خدا مرا آفرید. اما چنین قراری نیست. اتفاقا خدا به تو عقل و هوش و چشم و گوش داده که این کار را نکنی. حال اگر کسی خودش رفت و این کار ابلهانه را کرد، بر خدا اعتراضی نیست. بهترین راه برای سقوط نکردن این است که  شخص خود را از آنجا پرت نکند و این همان چیزی است که خدا از ما خواسته است.  

 

میلاد نور و طلوع طبیعت مبارک

                       

                        میلاد نور و طلوع طبیعت مبارک

دريا غريق مرحمت بي كران تو     هفت آسمان تجلي رنگين كمان تو

میلاد با شکوهترین گل بوستان آفرینش همزمان با تولد طبیعت و آغاز سال نو بر همۀ حق جویان مبارک باد. تشیع تنها مکتبی است که در آن یک بانو دارای مقامی است که فوق آن متصور نیست. او بهترین هدیه خدا به بهترین بنده اش رسول خدا  (ص) و به کل آفرینش است. همو که خدایش کوثر (خیر کثیر) نامید، «انا اعطیناک الکوثر.» فاطمه نه تنها دارای مقام عصمت است، بلکه محور و مرکز دایرۀ نبوت و ولایت است، آنچنانکه از حدیث کسا و دیگر متون مقدس استفاده می شود. او حجت حجت های الاهی است، حجة الله علی الحجج. در معرفی اصحاب کسا فاطمه محور است و جبریل امین ذوات مقدسه دیگر را با انتساب به او معرفی می کند: «هم فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها.» این نکته به روشنی نشان می دهد که از نگاه اسلام بویژه مکتب تشیع در طی مدارج کمال انسانی و صعود معنوی بین زن و مرد هیچ تفاوتی نیست. تفاوت در ساختار وجودی زن و مرد و همچنین تفاوت در نقش اجتماعی آنها هیچ منافاتی با برابری آنها در انسانیت و تعالی معنوی و کمال حقیقی ندارد. این تفاوت ها برای به کمال رسیدن انسان ضروری است؛ اگر این تفات ها نبود خلل و نقصی عظیم در کار آفرینش بود. فاطمه الگوی کامل انسانیت و مظهر جمال و لطف الاهی است. معرفت او، عبادت او، انفاق او، همسرداری او، مادری او، مسئولیت  پذیری اجتماعی او و ... برترین سرمشق است برای همه کسانی که بخواهند انسانی زندگی کنند و در جاده کمال سفر کنند. فاطمه همان کسی است که به همراه همسر و فرزندانش تنها قرص نانی که برای صرف افطارشان داشتند به مسکین و فقیر و اسیر انفاق کردند و با آب روزه را افطار کردند، «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا.» فاطمه همان بانوی آسمانی است که در شب عروسیش پیراهن عروسیش را که به تن داشت به محتاج داد و خود با جامه مندرسش در شادترین مراسم زندگیش حاضر شد. باشد که اندکی از شعاع درخشان وجود او بر ما دوستداران او و خاندانش بتابد. درود بر همه مادران به ویژه مادران فداکار مملکت ما و خاصه مادران بزرگوار و پرافتخار شهیدان. امیدوارم همۀ مادران سفر کرده به میمنت این میلاد فرخنده مهمان سفره آن بانوی آسمانی باشند. 

به گل طلعت او هر دو جهان زیبا شد     ذکر جان و دل ما سوره ی اعطینا شد

 

سخنرانی

 دکتر محمد فنائی اشکوری استاد فلسفۀ تطبیقی در  مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی 

موضوع:  کوششی برای ابهام زدایی از مفهوم فلسفه

زمان: چهارشنبه 18 اسفند 1395، 1:30ب.ظ18

مکان: دانشگاه صنعتی شریف، سالن اجتماعات گروه فلسفه علم

خطوط کلی بحث

فلسفه به چه معنا است؟ آیا در  یونان باستان، در جهان اسلام و در  غرب جدید، فلسفه به یک معنا بکار رفته است؟ آیا فلسفه مشترک لفظی است برای معانی متفاوت؟ آیا فلسفه یک رشتۀ علمی (discipline) است، یا شامل رشته¬های مختلف است؟ اگر فلسفه شاخه¬های گوناگون دارد، آیا وجه مشترکی بین آنها هست؟ تلقی رایج از  فلسفه در  فرهنگ ما چه بوده است؟ ارکان اصلی فلسفۀ اولی چیست؟ امروزه ما به چه تلقی¬ای از فلسفه نیازمندیم؟ چرا با اینکه ما سنتی کهن و  غنی در  فلسفه داریم، فلسفه در  دیگر شئون حیات فرهنگی و  تمدنی ما چندان اثرگذار  نبوده است؟ 

کوشش می شود با تبیین معانی و کاربردهای گوناگون فلسفه و بررسی آن ها، تصویر ی روشن¬تر از  فلسفه ارائه شود و به اجمال به پرسش¬های فوق پاسخ داده شود. مدعای این گفتار  این است که حقیقت فلسفه، خردورزی در  همۀ عرصه¬های مبتلابه هستی و  حیات است.  فلسفه به این معنای گسترده می-تواند یکی از  ارکان بالندگی یک فرهنگ و  زمینه ساز  تمدنی انسانی باشد. فلسفه شعب گوناگون دارد و  شعب بیشتری هم می¬تواند داشته باشد. از  میان شعب فراوان فلسفه، فلسفۀ اولی (metaphysics)، معرفت¬شناسی (epistemology) و انسان شناسی فلسفی (philosophical anthropology)  جایگاهی بنیادی¬تر  و اثرگذارتر  نسبت به سایر  شعب فلسفه دارند.      

 

 

 

مراحل سلوک در عرفان اسلامی

    چکیده
در سلوک عرفانی سخن از مراحل و منازل تکامل نفس انسانی در سفر الی الله است. در عرفان عملی از طبقه بندی های گوناگونی برای بیان مراحل و ارکان سلوک سخن به میان آمده است. بعضی از این طبقه بندی ها مراحل طولی حرکت الی الله را بیان می کنند که یکی پس از دیگری باید طی شود. برخی از تقسیم بندی ها اجزاء و ارکان اصلی سلوک را متعرض می شوند، که ممکن است ترتّب زمانی بر یکدیگر نداشته باشند، هرچند ترتب منطقی و ذاتی بر یکدیگر داشته باشند. در این مقاله، معرفت، محبت و اطاعت به عنوان ارکان اصلی عرفان اسلامی معرفی می شوند که بطور منطقی مترتب بر یکدیگر هستند. ارگانه سه گانۀ عرفان متناظر با ابعاد سه گانه انسان، یعنی عقل، دل و جوارح و کارکردهای آنها یعنی ادراک، احساس و عمل، می باشند. پس از بیان این طبقه بندی، برخی از طبقه بندی های معروف دیگر در عرفان اسلامی طرح و نسبت آنها با این طبقه بندی بیان می شود. تأمل در این طبقه بندی ها نشان می دهد که عناصر سه گانه یادشده در طرح پیشنهادی فی الجمله و لو به نحو مضمر در سایر طبقه بندی ها حضور دارد.  
کلید واژه ها: مراحل سلوک، معرفت، محبت، اطاعت، شریعت، طریقت، حقیقت

محمد فنائی اشکوری 
منبع: ماهنامه معرفت، شمارۀ 229 (دی 1395)، ص 13-26

متن کامل مقاله در ادامه مطلب...

ابعاد معرفت النفس و نقش آن در استکمال نفس انسانی

                                                     دکتر محمد فنائی اشکوری

             منبع: فصلنامه علمی-پژوهشی حکمت اسلامی، شماره 9، (تابستان 1395)، ص 137-163.   

 چکیده

معرفت نفس يا خود شناسي در همۀ فرهنگ های بشری دارای اهميت است. در دین، حکمت، اخلاق و عرفان بر خود شناسی تأکید می شود. پيام معروف سقراط اين بود كه ”خود را بشناس.“ خود شناسي در حكمت سقراط مبناي اخلاق و فضيلت است. اساساً غایت حکمت استکمال نفس انسانی است. دین نیز برای استکمال نفس و نجات و فلاح آن است و نیل به این غایت بدون معرفت و تربیت نفس میسر نیست. ازاین رو، قرآن کریم و روایات اسلامی بر اهمیت معرفت نفس به عنوان برترین معرفت و کلید حکمت و فضیلت تأکید دارند و رسالت انبیاء الهی را تعلیم و تزکیۀ انسان معرفی می کنند. این آموزه موجب شده است که حکما و عرفای اسلامی موضوع معرفت نفس را بطور جدی پی گیری کنند. حکمت الهی در این دیدگاه سفری است برای به کمال رسیدن نفس از طریق علم و عمل. به این جهت ملاصدرا حکمتش را در چهار مرحله از سفر نفس (اسفار اربعه) تنظیم کرده است. حکمت نظری، بنیادهای معرفتی و مبدأ و منتهای چنین سفری را ارائه می دهد و حکمت عملی راه و شیوۀ نیل به این غایت را تبیین می کند. مفهوم "اسفار اربعه" برگرفته از عرفان است که بر محور سفر نفس است. سالک همان نفس مسافر است. عرفان عملی شیوۀ طی این سفر را بیان می کند و عرفان نظری دستاوردهای این سفر و جغرافیای عالمی را که این سفر در آن واقع می شود تبیین می کند. آنچه این نوشتار پی گیری می کند تبیین ابعاد معرفت نفس و نقش این معرفت در استکمال نفس انسانی است. در این مقاله نخست تبیین می شود که معرفت نفس ابعاد گوناگون دارد و با روش های گوناگون تجربی، عقلی، نقلی و شهودی بدست می آید. با بکارگیری این روش ها شاخه های مختلف علمی در معرفت نفس شکل می گیرد، مانند روانشناسی، علم النفس فلسفی، معرفت النفس عرفانی و نفس شناسی دینی. سپس تأثیر انواع خود شناسی بر خودسازی و سلوک بررسی می شود.

 واژگان کلیدی: معرفت نفس، خودشناسی، انسان شناسی، خداشناسی، خودسازی

 

 

شیرین‌ترین خاطرۀ زندگی

برگی از دفتر خاطرات به نقل از وبسایت دکتر محمد فنایی  

... روزهای بهمن 57 روزهای عجیبی بود. هر لحظه‌اش ظرف حوادثی بزرگ بود. در خیابان‌های شهرها، آتش و دود و خون به هم آمیخته بود و صدای خشم انقلابی مردم از یک سو و بوی باروت و صفیر گلوله‌ها از سوی دیگر درهم پیچیده بود. هر ساعت بر خیل شهدا افزوده مي‌شد و لحظه‌ها با بیم و امید سپری مي‌شد. شهرها ویران، ادارات و کارخانجات تعطیل و بازارها بسته بود. زمزمۀ بازگشت امام از یکسو امید رهایی را در دلها زنده کرده بود، اما از سوی دیگر برای امنیت و سلامتی امام دل‌ها نگران و لرزان بود. بختیار تهدید کرده بود. سران ارتش دندان نشان داده بودند. مردم در خیابان‌ها فریاد مي‌زدند: وای به حال بختیار اگر امام فردا نیاد. دوازدۀ بهمن فرا رسید. نفس‌ها در سینه‌های پر دلهره و مضطرب حبس شده بود. همۀ امید و آرمان و تمام هستی ملت در هوا بود. آیا هواپیمای امام به سلامت بر زمین خواهد نشست؟ جز امید و دعا کاری از کسی ساخته نبود. بالأخره خورشید از غرب طلوع کرد. بوی گل و سوسن و یاسمن آمد رهبر محبوب من از سفر آمد. با ورود امام امیدها به پیروزی صدچندان شد و انقلاب جان تازه‌اي گرفت و مبارزات مردم وارد مرحلۀ جدیدی شد، اما آینده همچنان مبهم و غیر قابل پیش بینی بود. بختیار عربده مي‌کشید و تهدید به کودتا و قتل عام مردم جدی بود. جنگ و گریز در خیابان‌ها شدیدتر مي‌شد و درگیری با نظامیان در گوشه و کنار ادامه داشت. فریاد الله اکبر از پشت بام‌ها مي‌پیچید.از شهرهای مختلف اخبار حماسه و کشتار و ویرانی به گوش مي‌رسید. همه احساس مي‌کردند که کشور آبستن حادثه‌اي سترگ است. اما آن حادثه چیست و آن نبأعظیم کدام است، کسی نمي‌دانست. آیا با دخالت آمریکا و کودتایی خونین و قتل عام مردم و رهبران انقلاب، کار انقلاب به پایان خواهد رسید؛ یا با پیوستن ارتش به ملت و فرار سران رژیم، انقلاب پیروز خواهد شد؟ در پشت صحنه از یک سو مستشاران آمریکایی در کنار سران رژیم و ژنرال‌های ارتش شاهنشاهی در حال چاره‌اندیشی و برنامه ریزی بودند. ویلیام سولیوان سفیر وقت آمریکا در ایران برای نجات رژیم شاهنشاهی به شدت فعال بود. ژنرال رابرت‌هایزر معاون وقت فرمانده نیروی هوایی آمریکا در اروپا و فرستادۀ ویژه آمریکا به ایران مأمور زمینه سازی برای انجام کودتا علیه ملت بود. از سویی دیگر پیشوایی روحانی و معنوی همراه با جمعی از یارانش با پشتوانۀ امداد الهی در حال تدبیر انقلاب بود.

در میدان مبارزه نیز جنگ و گریز لحظه به لحظه شدت مي‌گرفت. اوج درگیری‌ها در تهران بود و همه منتظر لحظۀ سرنوشت ساز بودند. بیشتر توجهات به سمت رادیو و تلویزیون بود. در این گیرودار آتش و دود و باروت و بیم امید بود که در 22 بهمن صدایی در فضای ایران پیچید که دوری جدید از تاریخ ایران را آغاز کرد: «اینجا تهران است. صدای راستین ملت ایران. صدای انقلاب. امروز به همت مردانه ملت، آخرین دژهای استبداد فروریخت.» و ساعتی بعد: «بسم الله الرحمن الرحیم. این صدای انقلاب اسلامی ایران است.» و سپس پخش سرودهای انقلابی.

بی شک شیرین‌ترین لحظۀ زندگی من وقتی بود که خبر پیروزی انقلاب را از رادیو ایران شنیدم. نه پیش از آن و نه پس از آن، هیچگاه از هیچ رویدای چنین مشعوف نشدم. شعفی که از پیروزی انقلاب اسلامی و احساس مقدسی که از این نهضت داشتم قابل وصف نیست. فکر مي‌کنم همۀ کسانی که در مبارزه بودند و آن روزها را تجربه کرده‌اند، چنین احساسی دارند. شیرینی خاطرۀ آن واقعه با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. آن تجربه، تکرار ناپذیر و آن احساس غیر قابل بیان است. کسانی که در آن روزها درگیر انقلاب بودند و تلخی‌های رژیم ستمشاهی و دشواری‌ها و بیم و امیدهای مبارزه را چشیده‌اند، هر ساله وقتی به مناسبت دهۀ فجر سرودهای انقلابی را مي‌شنوند، آن احساس زیبا و مقدس در آنها زنده مي‌شود. پیروزی انقلاب اسلامی دوست و دشمن را غافل گیر کرد. کسی امید نداشت به این زودی‌ها کار به نتیجه برسد. ما داستان مبارزات طولانی مردم الجزایر و ملت‌های آمریکای لاتین و جنگ ویتنام را مي‌خواندیم و انتظار دورانی طولانی و سختی از مبارزه را داشتیم که معلوم نبود چه زمانی به نتیجه رسد. گاهی حتی در برخی از انقلابیون حس ناامیدی ایجاد مي‌شد.

رژیم شاهنشاهی دارای قوی‌ترین ارتش و پلیس و دستگاه امنیتی منطقه بود و از حمایت‌های بي‌دریغ قدرت‌های جهانی بویژه آمریکا برخوردار بود. از نظر بسیاری از مردم، سقوط حکومت شاهنشاهی به یک افسانه شبیه بود. تحلیلگران خارجی و حامیان آمریکایی و اسرائیلی رژیم شاه هم چنین نظری داشتند. بسیاری از مبارزان ملی گرا، سخن گفتن از سقوط نظام شاهنشاهی را ساده لوحانه و خام اندیشی مي‌پنداشتند. حداکثر توقع آنها اجرای قانون اساسی و انجام برخی اصلاحات بود. تنها کسی که با قاطعیت وعدۀ فتح و نصرت مي‌داد و امید و حرکت را در دل‌ها زنده مي‌کرد، قهرمان انقلاب یعنی امام خمینی بود. رود خروشان انقلاب به سرعت زمان را در مي‌نوردید. در مدتی کوتاه آتش خشم ملت در تمامی شهرهای ایران شعله ور شد و مردم فوج فوج و دسته دسته به صف انقلابیون مي‌پیوستند. اقشار و طبقات مختلف یکی پس از دیگری همراهی خود با انقلاب و راه امام را اعلام مي‌کردند. حوادثی عظیم در مدت زمانی بسیار کوتاه‌تر از آن که گمان مي‌شد، رخ مي‌داد. در کمتر از یک ماه سه رویداد مهم و نقطۀ عطف در تاریخ انقلاب اسلامی رقم خورد: فرار ذلت بار شاه در بیست و ششم دی، ورود عزتمندانۀ امام در دوازدهم بهمن و پیوستن ارتش به ملت در نوزدهم تا بیست و یکم بهمن که منجر به وقوع واقعۀ عظیم یعنی پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 شد. سرنگونی نظام دوهزار و پانصد سالۀ شاهنشاهی و استقرار حکومت اسلامی یک پیروزی عادی نبود، بلکه تحقق یک رؤیا و آرمان بلند تاریخی بود که زمینه ساز ظهور جهانی امام مهدی(عج) تلقی مي‌شد. شور و هیجان خلق از پیروزی انقلاب قابل بیان نیست. عظمت پیروزی که بدست آمده بود، فوق تصور بود و شگفتی این رویداد شکوهمند تاریخی ورای حد تقریر. 

 

نژادپرستی اروپایی

 در یک پیام تلگرامی یکی از عزیزان این جمله را نقل کرده بود:

اگر فرانسه بمیرد زیبایی خواهد مرد

اگر آلمان بمیرد قدرتمندی مرده است

اگر بریتانیا بمیرد سیاست میمیرد

اما اگر عرب بمیرد خیانت خواهد مرد (وینستون چرچیل)

 خوب است عزیزان هر جمله ای را که می بینند بدون تجزیه و تحلیل نقل نکنند. تنها پیام این مطلب خودخواهی و نژادپرستی یک جنایتکار جنگی انگلیسی است، نه پند یک حیکم فرزانه. طبق این گفتار، فرانسه مساوی با زیبایی است، در حالیکه اگر نگاهی به جنایات استعماری فرانسه در طور چند صد سال در کشورهای آفریقایی و آسیایی بیندازیم خواهیم دید که تاریخ فرانسه ننگین و سراسر جنایت و دزدی و غارتگری و خونریزی و تجاوز است. فط در الجزایر یک میلیون مسلمان را به فجیع ترین وضع قتل عام کردند. آلمان مظهر خونریزی و نژادپرستی است است. آلمان به نازیسم و فاشیسم شناخته می شود. ده ها میلیون کشته و صدها ملیون مجروح و آواره و قحطی و سیه روزی مردم دنیا در جنگ های جهانی هدیه آلمان به بشریت بود. انگلیس رسواتر و ننگین تر از آن است که از جنایاتش نمونه نقل شود. مگر جز جنایت و قتل و غارت و استعمار در تاریخ برخوردهای انگلیس با ملت های دیگر چیزی دیگری یافت می شود؟ انگلیسی که به روباه پیر مکار معروف است. یکی از ثمرات شجره خبیثۀ انگلیس دولت صهیونیستی اسرائیل است. هرجنایتی که اسرائیل مرتکب می شود انگلیس و آمریکا و فرانسه که حامیان اصلی آن هستند شریکند. چرچیل خود یکی از بدترین جنایتکاران جنگی است که دامنه جنایات او به ملت ما هم رسید و میلیون ها نفر از هموطنان ما بر اثر قحطی و دیگر مصایبی که انگلیس بانی آن بود نابود شدند و یکی از علل اصلی عقب ماندگی کشور هام همین روباه مکار است.  چرچیل کسی بود که در جنگ جهانی دستور داد چند شهر را با سکنه آن بمباران کردند بطوری که همه اهالی آن نابود شدند. بله آنها نام غارتگری خود را زیبایی، نام آدمکشی  و قتل عام خود را قدرتمندی و نام حیله گری خود را سیاست می گذارند. آنها باید این حرف ها را بگویند و انتظاری جز این از آنها نیست،  اما چرا ما حرف های آنها را همچون یک سخن حکیمانه نقل و تکرار کنیم؟ ما از حکام خودفروخته و بی غیرت عرب دل خوشی نداریم، اما وقتی چرچیل از خیانت عرب می گوید اشاره اش به مبارزان مسلمان است و گرنه حکام عرب که نوکران حلقه بگوش انگلیس و دیگر قدرتهای غربی بودند و هستند و هرگز به آنها خیانت نمی کنند.  برخی ها می کوشند نوعی نفرت نژادی بین ایرانی و عرب ایجاد کنند، باید به هوش باشیم فریب آنا را نخوریم. ما با مردم مسلمان عرب مشکلی نداریم. آنها برادران و خواهران ما هستند. حزب اللهی که افتخار جهان اسلام است عرب است. مبارزان شیعه عراقی که با تروریست های تکفیری دلاورانه و افتخار آمیز می جنگند عرب هستند. مردم نجیب عراق که در مراسم اربعین آن گونه از ما با جان و دل پذیرایی می کنند عرب هستند. ما نژاد پرست نیستیم، بنا بر این با هیچ قوم و ملتی چه عرب و چه اروپایی دشمنی نداریم. ما با ظلم و جنایت و بی عدالتی مخالفیم از هر جا و از هر قومی که باشد و البته بیشترین ستم و ویرانی دنیا از قدرتهای غربی بوده  و هست، ضمن اینکه حکام مزدور عرب را هم نوکران و ماموران این قدرتها و موجوداتی نفرت انگیز و مشمئز کننده می دانیم، اما با این حال حتی در مبارزه با اینها با چرچیل کثیف همصدا و همسخن نمی شویم.  

استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است

طراحي: ايرنا هاست